<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>.</title>
<link>http://asheghane-sarallah.blogfa.com/</link>
<description>وابسته به کانون فرهنگی شهدا ، مسجد حضرت ابوالفضل (ع) شهر ریز،استان بوشهر</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 26 Nov 2009 16:06:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>زیباترین رفتن </title>
<link>http://asheghane-sarallah.blogfa.com/post-102.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;BR&gt;پنج ، شش روزی قبل از شهادتش بود كه برایم نامه فرستاد .&lt;BR&gt;نوشته بود : ‹‹ سعی كن خودت را به خدا نزدیك كنی ؛ تا به حال امتحان كرده ای؟ &lt;BR&gt;وقتی به او نزدیك شوی تمام غم ها را فراموش می كنی و همه غصه ها از یاد می رود .&lt;BR&gt;سعی كن به او نزدیك شوی . از رفتن من هم ناراحت نباش . بر فرض كه الان نروم و زنده بمانم ؛&lt;BR&gt;فوقش ده یا بیست سال دیگر باید رفت . پس چه بهتر كه رفتن را همین حالا خودم انتخاب كنم كه زیباترین رفتن ها مرگ سرخ است . ››&lt;BR&gt;كلمه به كلمه نامه اش با نامه های قبلی فرق داشت . با خواندن نامه به یقین رسیدم كه به زودی از كنارم پر می كشد . &lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.ashoora.ir/images/stories/article_pictures/defamoghadas/khaterat/7.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;یا زهرا&lt;IMG class=rteSmile src=&quot;http://static.cloob.com//public/images/smiles/16.gif&quot; border=0&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 26 Nov 2009 16:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=asheghane-sarallah&amp;postid=102</comments>
<dc:creator>asheghane-sarallah</dc:creator>
<guid>http://asheghane-sarallah.blogfa.com/post-102.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جوانان شیفته فرمان امام صادق(علیه‎السلام)</title>
<link>http://asheghane-sarallah.blogfa.com/post-101.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;&lt;FONT size=5&gt;
&lt;H1 align=right&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4&gt;امام صادق (ع) میفرمایند:(شیعیان) زینت ما باشید نه باعث ملامت و سرزنش ما&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;P class=GImg align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;امام صادق علیه السلام&quot; src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1388/07/2315818112024518154781150362223378114.jpg&quot; align=absMiddle&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;مفضل بن عمرو نماینده امام صادق(علیه‎السلام) در شهر كوفه بود. او از طرف امام موظف بود به مشكلات دینی، مالی و اجتماعی مردم كوفه رسیدگی كند و در این رابطه با جوانان شهر ارتباط صمیمانه و مستحكمی برقرار كرده بود، برای همین عده‏ای این دوستی را نتواستند تحمل كنند، ناچار به شایعه و افتراء روی آوردند و مفضل و یارانش را به شرابخواری، ترك نماز، كبوتربازی و حتی به سرقت و راهزنی متهم كردند.&lt;/FONT&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این گروه، كه ابوالخطاب معزول و طرفدارانش از فعالان آن شمرده می‏شدند، شایع كردند كه مفضل افراد بی مبالات و لاابالی را پیرامونش گرد آورده است. وقتی این شایعات به اوج رسید، گروهی از مومنان و مقدسان كوفه به محضر امام صادق(‏علیه‎السلام) چنین نوشتند: «مفضل با افراد رذل و شرابخوار و كبوترباز همنشین است، شایسته است دستور دهید این افراد را از خود دور سازد.» &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امام صادق(علیه‎السلام) بدون این كه با آنان در این باره سخن بگوید، نامه‏ای برای مفضل نوشته، مُهر كرد و به آنان سپرد تا به مفضل برسانند. حضرت تصریح كرد كه نامه را خودشان شخصا به مفضل تحویل دهند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آنان به كوفه برگشتند و دسته جمعی به خانه مفضل رفتند و نامه امام صادق(علیه‎السلام) را به دست مفضل دادند. وی نامه را گشود و متن آن را قرائت كرد. امام‏ به مفضل دستور داده بود كه: چیزهایی بخرد و به محضر امام ارسال كند. در این نامه اصلا اشاره‏ای به شایعات نشده بود. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مفضل نامه را خواند و آن را به دست همه حاضران داد تا بخوانند. سپس از آنان پرسید: اكنون چه باید كرد؟ گفتند: این اشیاء خیلی هزینه دارد. باید بنشینیم، تبادل نظر كنیم و از شیعیان یاری جوییم. در واقع هدفشان این بود كه فعلا خانه مفضل را ترك كنند. مفضل گفت: تقاضا می‏كنم برای صرف غذا در اینجا بمانید. آنان به انتظار غذا نشستند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN&gt;مفضل افرادی را به سراغ همان جوانانی كه از آنها بدگویی شده و به كارهای ناروا متهم شده بودند فرستاد و آنان را احضار كرد. وقتی نزد مفضل آمدند، نامه حضرت صادق(‏علیه‎السلام) را برای آنان خواند. آنان، با شنیدن كلام امام صادق(‏علیه‎السلام) برای انجام فرمان حضرت از خانه خارج شدند و پس از مدت كوتاهی بازگشتند. هر كدام به اندازه وسع خویش روی هم نهاده و در مجموع دو هزار دینار و ده هزار درهم در برابر مفضل نهادند. &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;آنگاه مفضل به شكایت كنندگان كه هنوز از صرف غذا فارغ نشده بودند نگریست و گفت: شما می‏گویید این جوانان را از خودم برانم و گمان می‏كنید خدا به نماز و روزه شما نیازمند است؟! &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;برگرفته از معجم رجال الحدیث، ج 19، ص 325.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 13 Oct 2009 11:17:28 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=asheghane-sarallah&amp;postid=101</comments>
<dc:creator>asheghane-sarallah</dc:creator>
<guid>http://asheghane-sarallah.blogfa.com/post-101.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نخلی به نام علی </title>
<link>http://asheghane-sarallah.blogfa.com/post-100.aspx</link>
<description>&lt;H1&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;&lt;BR&gt;نخلی به نام علی&lt;/FONT&gt; 
&lt;P class=GImg align=center&gt;&lt;IMG alt=نخل src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1387/07/24811076214152235156128221497625316036215186.jpg&quot; align=absMiddle&gt;&lt;/P&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در حرم امامزاده سید حسن (ع) در مهران ، چشمانت به نخل هایی گره می خورد که هنوز زخم دوران جنگ را بر سینه دارند . درست روبروی در ورودی امامزاده ، یکی از نخل ها ، هر بیننده ای را شگفت زده می کند . &lt;STRONG&gt;نخلی با ترکش های ریز و درشت ، و ترکشی بزرگ که سینه ی آن را شکافته و از آن سو بیرون زده است و این مبین اوج استواری و پایداری است .&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چند متر آن طرف تر ، نخل دیگری آرمیده است که در دوران دفاع مبارک ، فرمانده گردان 503 شهید بهشتی لشکر 11 امیرالمومنین (ع) بود .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;شهید علی غیوری زاده&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt; ،  در سال 1332 در بخش ملکشاهی ،استان ایلام به دنیا آمد. وی اوایل جنگ به عنوان عضوی از بسیج راهی جبهه شد و در سا ل 1359 به عضویت رسمی سپاه در آمد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;علی ، روستایی ساده و بی آلایشی بود که سال های پر رنج دوران ستم شاهی به او اجازه ی مدرسه رفتن نداد ولی دستانی سترگ و قوی داشت که حکایت از کارهای طاقت فرسا در طول عمرش می کرد ، دستانی که گرچه زمخت و زبر بود اما کبوتران در قنوتش آرام می گرفتند و گلبرگ های گل سرخ در میان آن ، از طوفان حوادث در امان می ماندند .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#ff0000 size=3&gt;بقیه در ادامه مطلب...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 11 Oct 2009 14:59:37 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=asheghane-sarallah&amp;postid=100</comments>
<dc:creator>asheghane-sarallah</dc:creator>
<guid>http://asheghane-sarallah.blogfa.com/post-100.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عوامل خوشنودی امام زمان</title>
<link>http://asheghane-sarallah.blogfa.com/post-99.aspx</link>
<description>&lt;H1&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=GImg align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;امام زمان (عج)&quot; src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1388/06/3919821320910816395165204217841792111783101.jpg&quot; align=absMiddle&gt;&lt;/P&gt;&lt;/A&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;P&gt;یكی از اموری كه در روایات بر آن تأكید شده، تلاش برای جلب خشنودی امام زمان علیه‌السلام و دوری از خشم و ناخرسندی آن حضرت است. پرسشی كه در اینجا مطرح می‌شود این است كه چگونه می‌توان خشنودی آن امام را به دست آورد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برای روشن‌تر شدن موضوع، خوب است كه نگاهی داشته باشیم به یكی از این یادگاری‌های گرانقدر امام عصر علیه‌السلام؛ یعنی دعای معروفی كه با جملة «اللّهم ارزقنا توفیق الطّاعة...» شروع می‌شود و در اوایل «مفاتیح الجنان» نیز آمده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در این دعای كوتاه و مختصر، امام مهدی علیه‌السلام همه آنچه را كه شایسته است ما خود را بدان‌ها آراسته یا از آنها پیراسته سازیم در قالب درخواست از خدا بیان كرده و به صورت غیر مستقیم به ما فهمانده‌اند كه به عنوان حجّت خدا، چه انتظاری از ما دارند و چگونه شیعه‌ای را برای خود می‌پسندند. با هم قسمت‌هایی از این دعا را می‌خوانیم: &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;«&lt;SPAN&gt;اللّهمّ ارزقنا توفیق الطّاعة و بُعدَ المعصیة و صِدقَ النیّة و عِرفانَ الحُرمة و أكرمنا بالهُدیٰ و الإستقامة و سَدّد ألسِنَتَنا بالصّواب و الحكمة و اَملأ قلوبَنا بالعلم و المعرفة و طهّر بُطونَنا عن الحرام و الشّبهة و اكفف أیدیَنا عَن الظّلم و السَّرِقَة و اغضُض أبصارَنا عن الفُجور و الخیانة و اسدُد أسماعَنا عن اللّغو و الغیبة&lt;/SPAN&gt;؛1&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;بار خدایا! توفیق فرمان‌برداری، دوری از گناهان، درستی و پاكی نیّت و شناخت حرام‌ها را، روزی ما فرما؛ و ما را به راهنمایی و پایداری گرامی دار و زبان ما را در درست‌گویی و گفتار حكیمانه استوار ساز و دل ما را از دانش و معرفت سرشار كن و درون ما را از حرام و مال شبهه‌ناك پاكیزه گردان و دست ما را از ستم‌گری و دزدی بازدار و چشم ما را از فجور و خیانت بپوشان و گوش ما را از شنیدن سخن بیهوده و غیبت بربند و...&lt;/STRONG&gt;»&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در ادامه این دعا، امام عصر علیه‌السلام صفات و ویژگی‌هایی را كه شایستة عالما، دانش‌پژوهان، پیران، جوانان، زنان، توانگران، تنگ‌دستان، جنگ‌جویان، حكم‌رانان و... است بر می‌شمارند و از خداوند می‌خواهند كه به هر یك از این گروه‌ها و اقشار اجتماعی صفات و ویژگی‌هایی را كه شایسته آنهاست عطا فرماید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/HR&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;1. قمی، شیخ عبّاس، مفایتح الجنان، دعای امام زمان علیه‌السلام.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 06:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=asheghane-sarallah&amp;postid=99</comments>
<dc:creator>asheghane-sarallah</dc:creator>
<guid>http://asheghane-sarallah.blogfa.com/post-99.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>برای پرنده‌های انتظار کمی مهربانی بریز!</title>
<link>http://asheghane-sarallah.blogfa.com/post-98.aspx</link>
<description>&lt;H1&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;برای پرنده‌های انتظار کمی مهربانی بریز!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=GImg align=center&gt;&lt;IMG alt=کبوتر src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1387/11/36167184612341774013170132102119158332139.jpg&quot; align=absMiddle&gt;&lt;/P&gt;&lt;/A&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;P&gt;سلامی ساده و صمیمی به تو و خبر خوش آمدنت و به روزی که وعده طلوعش را همه ستاره‌ها می‌دانند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هنوز هم چشم‌های همیشه منتظرم در خیابان‌های سوخته آسمان به دنبال نشانه‌ای از تو می‌گردند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نه پرنده‌ای آواز می‌خواند نه صدایی از فرشته‌ای بگوش می‌رسد. تنهاترین صدا طنین ضربان قلب من است که با هر ضربه ای که می‌نوازد عقربه‌های لعنتی را به جلو می‌فرستد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;لحظه‌های بی تو بودن چقدر کُند می‌گذرند!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امشب به قدر تمام ثانیه‌های له شده دلتنگت هستم. از تو هیچ نمی خواهم فقط برای‌این پرنده‌های بی زبان انتظار کمی مهربانی بریز! همین!...&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;DIRECTION: ltr&quot; align=right&gt;عبدالرحیم سعیدی راد                                                                                                      &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 02 Oct 2009 19:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=asheghane-sarallah&amp;postid=98</comments>
<dc:creator>asheghane-sarallah</dc:creator>
<guid>http://asheghane-sarallah.blogfa.com/post-98.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جشن پتو</title>
<link>http://asheghane-sarallah.blogfa.com/post-97.aspx</link>
<description>&lt;H1&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/H1&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;امان‌ از دست‌ بچه‌های‌ دستة‌ شهید بهشتی‌! در گروهان‌ و گردان‌ و شایدهم‌ لشكر، یك‌ نفر پیدا نمی‌شد كه‌ گذرش‌ به‌ چادر آنها افتاده‌ و بعد با بدنی‌درب‌ و داغون‌، قیافه‌ای‌ وحشتزده‌ و موهای‌ ژولیده‌ از آنجا فرار نكرده‌ باشد!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=GImg&gt;&lt;IMG alt=&quot;دفاع مقدس&quot; src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1387/12/12782236212159165215141281821692022554426155.jpg&quot; align=left&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;اگر بچه‌های‌ آن‌ دسته‌ را می‌دیدی‌، باورت‌ نمی‌شد كه‌ اینقدر شر و شلوغ‌باشند. به‌ جز حاج‌ محمدی‌ همه‌ زیر بیست‌ و دو سال‌ بودند.&lt;STRONG&gt; كافی‌ بود كه‌ از دم‌در چادر آنها بگذری‌ تا همگی‌ با لحنی‌ صمیمی‌ و چرب‌ و نرم‌ صدایت‌ كرده‌ وبه‌ داخل‌ چادرشان‌ دعوتت‌ كنند. اگر با تجربه‌ بودی‌، یعنی‌ دفعه‌ قبل‌ در آنجاپذیرایی‌ شده‌ بودی‌! سریع‌ آیة‌الكرسی‌ می‌خواندی‌ و فلنگ‌ را می‌بستی‌! اماوای‌ به‌ آن‌ روزی‌ كه‌ تازه‌ وارد بوده‌ باشی‌ و به‌ چادرها آنها بروی‌. دیگر بایدغزل‌ خداحافظی‌ را می‌خواندی‌ و برای‌ شادی‌ روحت‌ فاتحه‌ می‌فرستادی‌ ودوستانت‌ باید برای‌ بردنت‌ با‌ اورژانس‌ می‌آمدند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فرض‌ كن‌ تو یك‌ نیروی‌ جدید بودی‌ كه‌ تازه‌ به‌ گردان‌ آمده‌ بودی‌. آنها به‌چادرشان‌ &lt;STRONG&gt;دعوتت‌ می‌كردند&lt;/STRONG&gt;. با كمال‌ میل‌ می‌پذیرفتی‌ و می‌رفتی‌. اول‌ از تو با &lt;STRONG&gt;چایی‌ و شربت‌ &lt;/STRONG&gt;پذیرایی‌ درست‌ و حسابی‌ می‌كردند. بعد برای‌ اینكه‌ با توخیلی‌ دوست‌ شوند چند حقه‌ و كلك‌ سوار می‌كردند. مثلاً یكی‌ از آنها پیراهن‌فرمش‌ را می‌آورد. و می‌گفت‌: «تا حالا از آستین‌ پیراهن‌ من‌ ابرها را دیدی‌؟نمی‌دانی‌ كه‌ چقدر قشنگ‌ و زیبا نشان‌ می‌دهد. می‌خواهی‌ نگاه‌ كنی‌؟» و توقبول‌ می‌كردی‌. پیراهن‌ فرم‌ را می‌انداختند سرت‌ و تو از توی‌ آستین‌ پیراهن‌ به‌گوشة‌ آسمان‌ كه‌ ابرها در آنجا جمع‌ شده‌اند نگاه‌ می‌كنی‌. اما چیزی‌دستگیرت‌ نمی‌شود كه‌ یهو از توی‌ آستین‌، &lt;STRONG&gt;یك‌ پارچ‌ آب‌ روانة‌ صورتت‌می‌شد&lt;/STRONG&gt; و همه‌ سر و بدنت‌ خیس‌ آب‌ می‌شد. با وحشت‌ كه‌ پیراهن‌ را كنارمی‌زدی‌، &lt;STRONG&gt;یكی‌ از بچه‌ها را می‌دیدی‌ كه‌ ایستاده‌ و هر هر می‌خندد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#ff0000 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;بقیه در ادامه مطلب...&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 25 Sep 2009 11:11:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=asheghane-sarallah&amp;postid=97</comments>
<dc:creator>asheghane-sarallah</dc:creator>
<guid>http://asheghane-sarallah.blogfa.com/post-97.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زندگینامه شهید محمد رستمی (شهیدنامه)</title>
<link>http://asheghane-sarallah.blogfa.com/post-96.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;شهید رستمی&quot; hspace=0 src=&quot;http://asheghane-sarallah.persiangig.com/image/shohada/rostami.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#ff0000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;زندگینامه&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سال ها بود که ایثارگری ،حماسه و نبرد در قاموس زندگی جاری مان معنای ملموس و حقیقی نداشت و آنچه را که درک می کردیم و از پایداری ایرانیان به یاد داشتیم در در دل کتاب ها و دستنوشته ها خفته بود که شاهنامه را ستاره پرفروغ آن می شناختیم.شروع جنگ و دفاع غیرتمردانه و شرافتمندانه ملت ایران بار دیگر شور حماسه و تعصب و غیرت را از دل کتاب ها بیرون کشید و آنرا در زندگی روزمره و باور عینی تک تک افراد جامعه جاری ساخت .روزی که داشت آرام آرم حدیث غیرت و استقامت ایرانی بودن رنگ می باخت شهیدان با خون و رزمندگان با ایثار و جانبازی سرفصل دیگری از غیرت، ایمان و میهن دوستی را برای جهانیان آغاز کردند و با زبان حماسه و ایثار سرودند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قلم از توصیه آنچه که شهیدان خلق کردند و رزمندگان به نمایش گذاشتند عاجز است شهید محمد رستمی جوان برومندی که عشق کربلایی جوان ایرانی را ترسیم کرد از آن دسته شهیدانی است که می دانستند زنده بودن یاد عاشورا و حدیث سرخ کربلا خون می خواهد.شاید در سال 1344 که شهید رستمی پا به عرصه گیتی وجود گذاشت این سرنوشت سرخ با حیاتش رقم خورده بود که قطعا هم چنین بوده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#ff0000 size=3&gt;بقیه در ادامه مطلب...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Sep 2009 16:57:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=asheghane-sarallah&amp;postid=96</comments>
<dc:creator>asheghane-sarallah</dc:creator>
<guid>http://asheghane-sarallah.blogfa.com/post-96.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مسجدی موقت برای رمضان </title>
<link>http://asheghane-sarallah.blogfa.com/post-95.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.hamshahrionline.ir/images/upload/news/pose/8607/bayat0715-%208.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H1&gt;
&lt;DIV class=GImg&gt;&lt;IMG alt=&quot;مسجدی در غزوه&quot; src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1388/06/1111632451132910214322825438328224617069203.jpg&quot; align=right&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;P&gt;جوانان غزه با ساخت مساجدی موقت از برگ نخل، نایلون و پلاستیک مردم را به اقامه نماز جماعت در این مساجد دعوت کرده و تلاش کردند در این شرایط دشوار حال و هوای ماه رمضان را در بین مردم زنده نگه دارند.    &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به نقل از اسلام آنلاین، به دنبال ویرانی مساجد غزه در حملات سال گذشته رژیم صهیونیستی، جوانان این منطقه تصمیم گرفته اند تا با ساختن مساجدی از برگ نخل، نایلون و پلاستیک حال و هوای ماه رمضان را در میان مردم زنده نگه دارند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بر اساس این گزارش مسلمانان غزه در ماه مبارک رمضان در شرایط دشواری از لحاظ اقتصادی به سر می برند اما این مساله موجب نشده که آنان از کنار ماه رمضان بی اهمیت بگذرند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در حالیکه بسیاری از مساجد غزه در حملات صهیونیستها ویران شده، جوانان فلسطینی با شور و اشتیاق فراوان به ساختن مساجدی از برگ نخل و پلاستیک مشغول شده و مردم را به اقامه نماز جماعت در این مساجد ترغیب می کنند.&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=GeneralSooTitr&gt;
&lt;DIV class=SooTitrContent&gt;
&lt;P align=center&gt;مسلمانان غزه در ماه مبارک رمضان در شرایط دشواری از لحاظ اقتصادی به سر می برند اما این مساله موجب نشده که آنان از کنار ماه رمضان بی اهمیت بگذرند. &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&quot;محمد بدر&quot;از جوانانی که در ساخت این مساجد مشارکت داشته در گفت و گو با اسلام آنلاین گفت: ما بادستان خود مساجدی از نایلون و پلاستیک بنا می کنیم تا نمازگزاران با حضور در آنجا و انجام عبادت فضای آن را گرم و پرحرارت سازند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وی اظهار داشت: بسیاری از مساجد ما بر اثر حملات رژیم صهیونیستی ویران شدند و ما به دلیل محدودیت در تامین مصالح ساختمانی مجبور هستیم مساجد خود را با نایلون و پلاستیک بسازیم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این گزارش می افزاید نماز خواندن در چنین مساجدی با دشواری های فراوانی همراه است اما مهم این است که مسلمانان غزه حتی حاضرند در خیابان ها و ویرانه ها به انجام اعمال عبادی خود بپردازند و هیچ یک از این مشکلات نمی تواند آنان را از یاد ماه رمضان غافل کند. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 17 Sep 2009 13:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=asheghane-sarallah&amp;postid=95</comments>
<dc:creator>asheghane-sarallah</dc:creator>
<guid>http://asheghane-sarallah.blogfa.com/post-95.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به بند كشيده شدن شياطين در ماه رمضان</title>
<link>http://asheghane-sarallah.blogfa.com/post-94.aspx</link>
<description>&lt;P class=GImg align=center&gt;&lt;IMG alt=رمضان src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1388/05/1759410800254232972061622352236216190195.jpg&quot; align=absMiddle&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در بسيارى از احاديث اين باب، به اين نكته اشاره شده بود كه در ماه رمضان، شياطين به بند كشيده مى‏شوند. در اين زمينه پرسش‏هايى پديد مى‏آيد، از قبيل اين كه: &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شيطان كيست؟ در نظام حكيمانه خلقت، چرا به شيطان اجازه داده شده كه انسان را گمراه سازد؟ مرز تسلط شيطان بر انسان تا كجاست؟ چرا خداوند، در ماه رمضان، شياطين را به بند مى‏كشد و از تأثير گمراه‎گرانه آنان جلوگيرى مى‏كند؛ ولى در ماه‏هاى ديگر، آنان را آزاد مى‏گذارد؟ و سرانجام، اگر اينگونه رواياتْ درست‏اند، چگونه شمارى از روزه‏داران، در اين ماه، مرتكب گناه مى‏شوند؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آنچه به طور اجمال مى‏توان گفت، اين است كه: در ديدگاه اسلامى، شياطين، موجوداتى نامرئى از جنس جن‏اند كه از شعور، آگاهى، آزادى و قدرتِ انتخاب برخوردارند؛ ليكن با سوء استفاده از آزادى خود، با زيبا جلوه دادن زشتى‏ها و تحريك هوس‏هاى نامشروع انسان، به گمراه ساختن و فريب دادن او مى‏پردازند . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما در وراى اين نقش اغواگرانه‏اى كه شياطين در نظام آفرينش بازى مى‏كنند، حكمتِ، شكوفايى استعدادهاى پنهانى انسان، تربيت در حدّ انسان كامل، و آماده ساختن او در سايه مقاومت در برابر اين لغزشگاه‏ها و فريب‏ها، نهفته است . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اين، در حالى است كه مرز سلطه شياطين بر انسان، از حدّ تحريك و وسوسه فراتر نمى‏رود. از اين رو، آنان انسان را به زشتى‏ها دعوت مى‏كنند؛ ليكن نمى‏توانند او را به ارتكاب زشتى‏ها وا دارند.&lt;SUP&gt;1&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با اين توضيح، آنچه در اين مورد بايد بررسى شود، دو مسئله است: &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;1- به بند كشيده شدن شياطين در ماه رمضان .&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;2- بررسى عوامل پنهان در وراى انجام دادن گناهان در اين ماه، با آن كه شياطين در بندند و نقش گمراه‎گرانه ندارند .&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt; &lt;STRONG&gt;بقیه در ادامه مطلب...&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=SooTitrContent&gt; &lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Mon, 14 Sep 2009 08:15:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=asheghane-sarallah&amp;postid=94</comments>
<dc:creator>asheghane-sarallah</dc:creator>
<guid>http://asheghane-sarallah.blogfa.com/post-94.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مفهوم حقیقی نماز از منظر امام علی (ع)</title>
<link>http://asheghane-sarallah.blogfa.com/post-93.aspx</link>
<description>&lt;H1&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/H1&gt;
&lt;P class=GImg align=center&gt;&lt;IMG alt=نماز src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1387/09/2157119873235150818760512362385435202123.jpg&quot; align=absMiddle&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;جابر بن عبدالله انصارى گوید:&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;روزى به همراه مولاى متقیان، امام على(علیه‎السلام) بودم، شخصى را دیدیم كه مشغول نماز است، حضرت به او خطاب كرد و فرمود: آیا معنا و مفهوم نماز را مى‎دانى كه چگونه و براى چه مى‎باشد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اظهار داشت: آیا براى نماز مفهومى غیر از عبادت هم هست؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حضرت فرمود: آرى، به حق آن كسى كه محمد(صلّى الله علیه و آله) را به نبوت مبعوث گردانید، نماز داراى تاویل و مفهومى است كه تمام معناى عبودیت در آن خواهد بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آن شخص عرض كرد: پس مرا تعلیم فرما.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امام فرمود: معنا و مفهوم &lt;SPAN&gt;اولین تكبیر آن است&lt;/SPAN&gt; كه خداوند، سبحان و منزّه است از این كه داراى قیام و قعود باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN&gt;دوّمین تكبیر یعنى؛&lt;/SPAN&gt; خداوند، موصوف به حركت و سكون نمى‎باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN&gt;سوّمین تكبیر یعنى؛&lt;/SPAN&gt; این كه نمى‎توان او را به جسمى تشبیه كرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN&gt;چهارمین تكبیر یعنى؛&lt;/SPAN&gt; چیزى بر خداوند عارض نمى‎شود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN&gt;پنجمین تكبیر &lt;/SPAN&gt;مفهومش آن است كه خداوند، نه محلّ خاصّى دارد و نه چیزى در او حلول مى‎كند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN&gt;ششمین تكبیر&lt;/SPAN&gt; معنایش این است كه زوال و انتقال و نیز تغییر و تحوّل براى خداوند مفهومى ندارد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN&gt;و هفتمین تكبیر یعنى؛ &lt;/SPAN&gt;بدان كه خداوند سبحان همچون دیگر اجسام، داراى ابعاد و جوارح نیست .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سپس در ادامه فرمایش خود فرمود: معناى ركوع آن است كه مى‎گویى: خداوندا! من به تو ایمان آورده‎ام و از آن دست برنمى‎دارم، گرچه گردنم زده شود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و چون سر از ركوع بر مى‎دارى و مى‎گویى: «سَمِعَ اللهُ لِمَنْ حَمِدَهُ الحَمْدلله ربّ العالمین» ؛ خداوندا! تو مرا از عدم به وجود آورده‎اى و من چیزى نبوده و نیستم، پس هستىِ مطلق تویى .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;و هنگامى كه سر بر سجده فرود آورى، گویى: خداوندا! مرا از خاك آفریده‎اى؛ و سر بلند كردن از سجده یعنى؛ مرا از خاك خارج گردانده‎اى .&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;و همین كه دوّمین بار سر بر سجده گذارى یعنى؛ خداوندا! تو مرا در درون خاك برمى‎گردانى؛ و چون سر بلند كنى گویى: و مرا از درون همین خاك در روز قیامت براى بررسى اعمال خارج مى‎گردانى .&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN&gt;و مفهوم تشهّد، تجدید عهد و میثاق و اعتقاد به وحدانیّت خداوند؛ و نیز شهادت بر نبوّت حضرت رسول و ولایت اهل بیت او (علیهم صلوات الله) مى‎باشد.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و معناى سلام، ترحّم و سلامتى از طرف خداوند بر بنده نمازگزار است، كه در واقع ایمنى از عذاب قیامت باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برگرفته از مستدرك الوسائل، ج 4، ص 105، ح 5/ بحارالانوار، ج 84، ص 253، ح 38.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 09 Sep 2009 17:30:46 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=asheghane-sarallah&amp;postid=93</comments>
<dc:creator>asheghane-sarallah</dc:creator>
<guid>http://asheghane-sarallah.blogfa.com/post-93.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
