تبليغاتX
.
وابسته به کانون فرهنگی شهدا ، مسجد حضرت ابوالفضل (ع) شهر ریز،استان بوشهر


عید عزیز و گرامی مبعث بر تمام مسلمانان مبارکباد

معجزات پیامبر (صلّی الله علیه و آله)

حضرت محمد (ص)

 

هر پیامبری با معجزه نبوت و پیامبری خود را اثبات نموده است، خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله وسلم نیز از این قاعده مستثنی نبوده است، و در جاهای مختلف برای اثبات نبوت خود و اتمام حجت با مردمان معجزه ای آورده است؛ که بزرگترین و ماندگارترین آنها قرآن کریم است که در طول زمان حجتی بر پیامبری او بوده است! اما علاوه برآن پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) معجزات دیگری داشته اند که برخی از آنها همانند شق القمر و معراج در خود قرآن آمده است و برخی دیگر در تاریخ ثبت شده است.

به طور کلی معجزاتی که از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) ظاهر شد در چند مرحله ظاهر شده است:

نخست معجزاتی است که در بدو تولد ایشان رخ داد مانند فرو ریختن ایوان مدائن و تخت کسری و...

بخش دوم معجزاتی است که در هنگام کودکی تا زمان نبوت از آن حضرت ثبت شده است:

بخش سوم : معجزاتی است که از ابتدای بعثت تا پایان عمر شریف آن حضرت (صلّی الله علیه و آله) رخ داد

بخش چهارم : معجزاتی که بعد از وفات آن حضرت تجلی نمود.

که تعداد این معجزات را ۴۴۴۰ مورد عنوان کرده اند که به طور کلی در سه نوع معجزه می توان به آن اشاره کرد!

 

معجزات نوع اول

مـعـجـزاتـى اسـت كـه مـتـعلّق است به اجرام سماویّه مانند شقّ قمر و ردّ شمس ‍ و تظلیل غمام و نزول باران و نازل شدن مائده و طعامها و میوه ها براى آن حضرت از آسمان و غیر ذلك ...

 بقیه در ادامه مطلب...

 


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 19:52 توسط ::خادم الزهرا::



 عکس و تصاویر شهید مهدی زین الدین

1- پسرک کیفش را انداخته روی دوشش. کفش ها را هم پایش کرده . مادر دولا می شود که بند کفش را بندد. پاهای کوچک ، یک قدم عقب می روند. انگشت های کوچک گره شلی به بند ها می زنند و پسرک می دود از در بیرون.

2- توی ظل گرمای تابستان، بچه های محل سه تا تیم شده اند. توی کوچه ی هجده متری . تیم مهدی یک گل عقب است. عرق از سر و صورت بجه ها می ریزد. چیزی نمانده ببازند. اوت آخر است . مادر می آید روی تراس « مهدی! آقا مهدی!برای ناهار نون نداریم ها برو از سرکوچه دو تا نون بگیر.» توپ زیر پایش می ایستد. بجه ها منتظرند. توپ را می اندازد طرفشان و می دود سر کوچه .

3- نماینده ی حزب رستاخیز می آید توی دبیرستان . با یک دفتر بزرگ سیاه . همه ی بچه ها باید اسم بنویسند. چون و چرا هم ندارد. لیست را که می گذارند جلوی مدیر ، جای یک نفر خالی است ؛ شاگرد اول مدرسه . اخراجش که می کنند ، مجبور می شود رشته اش را عوض کند. در خرم آباد ، فقط همان دبیرستان رشته ی ریاضی داشت. رفت تجربی.

4- قبل انقلاب، دم مغازه ی کتاب فروشیمان ، یک پاسبان ثابت گذاشته بودند که نکند کتاب های ممنوعه بفروشیم.عصرها ، گاهی برای چای خوردن می آمد توی مغازه و کم کم با مهدی رفیق شده بود. سبیل کلفت و از بناگوش در رفته ای هم داشت. یک شب ، حدود ساعت ده . داشتیم مغازه را می بستیم که سر و کله اش پیدا شد. رو کرد به مهدی و گفت « ببینم ، اگر تو ولی عهد بودی ، به من چه دستوری می دادی؟» مهدی کمی نگاهش کرد و گفت « حالت خوبه ؟ این وقت شب سؤال پیدا کرده ای بپرسی؟ » بازهم پاسبان اصرار کرد که « بگو چه دستوری می دادی ؟ » آخر سر مهدی گفت « دستور می دادم سبیلتو بزنی.» همان شب در خانه را زدند. وقتی رفتیم دم در ، دیدیم همان پاسبان خودمان است. به مهدی گفت « خوب شد قربان ؟ » نصف شبی رفته بود سلمانی محل را بیدار کرده بود تا سبیلش را بزند. مهدی گفت « اگر می دانستم این قدر مطیعی ، دستور مهم تری می داد. »

5- قبل از دست گیری من ، برای چند دانشگاه فرانسه ، تقاضای پذیرش فرستاده بود. همه جوابشان مثبت بود. خبر دادند یکی از دوستانش که آن جا درس می خواند ، آمده ایران ، رفته بود خانه شان.دوستش گفته بود « یک بار رفتم خدمت امام ، گفتند به وجود تو در ایران بیش تر نیازه . منم برگشتم. حالا تو کجا می خوای بری؟» . منصرف شد.




لينك ثابت نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 22:18 توسط ::خادم الزهرا::




- الهی! کامم را به حلاوت کلامت شیرین بدار.
- الهی! خوشا آنان که در جوانی شکسته شدند که پیری خود شکستنی است.
- الهی! شکرت که دین تهیدست پابست تو شد.
- الهی! شکرت که پیر نشده استغفار کردم که استغفار پیر استهزاءِ ماند.
- الهی! زخواندن نماز شرم دارم و از نخواندنش شرم بیشتر.
- الهی! اگر کودکان سرگرم بازیند،مگر بزرگسالان در چه کارند.
- الهی! دلیل الهی من،لبیک توست.
- الهی! شکرت که فهمیدم که نفهمیدم و رسیدم که نرسیدم.
- الهی! به حرمت راز و نیاز اهل راز و نیازت این نااهل را سوزوگدازده.
- الهی! از دردم خرسندم که درمانش تویی.
- الهی! در شگفتم از کسی که گوید به فلانی مرگ ناگهانی رسید.
- الهی! تو پاک آفریده ای ما آلوده کرده ایم.
- الهی! ظاهر ما اگر عنوان باطن ما نباشد در تبلّی السرائر چه کنیم.
- الهی! همه از گناه توبه می کنند،من را از خویش توبه ده.
- الهی! گرگ و پلنگ را رام توان کرد،با نفس سرکش چه باید کرد.
- الهی! چگونه است که چشیده ها خاموش اند و نچشیده ها د خروش.
- الهی! به سوی تو آمده ام به حق خودت مرا به من برمگردان.
- الهی! روزم را چون شبم روحانی گردان و شبم ا چون روزم نورانی.
- الهی! اگر چه فقیرم،ولی داراتر از من کیست که تو دارای منی.
- الهی! در ذات خودم متحیرم چه رسد در ذات تو.
- الهی! عارفان گویند (خودت را به من بشناس) این جاهل گوید (خودم را به من بشناس)
- الهی! عمر بگذشت و ما از خود نگذشتیم تو از ما بگذر.
- الهی! وای بر من اگر دانشم رهزنم شود و کتابم حجابم.
- الهی! کلمات و کلامت که اینقدر شیرین و دلنشین اند،خودت چگونه ای.
- الهی! پیشانی بر خاک نهادن آسان است،دل از خاک برداشتن دشوار است.
- الهی! هر چه بیشتر دانستم نادانتر شدم،بر داناییم بیفزا.
- الهی! انگشتر سلیمانی ام دادی،انگشت سلیمانی ام ده.
- الهی! دندان دادی،نان دادی.جان دادی،جانان بده.
- الهی! از شیاطین جن بریدن دشوار نیست،با شیاطین انس چه باید کرد.
- الهی! به لطفت دنیا را از من گرفتی به کرمت آخرت را هم از من بگیر و خودت را نصیبم کن.
- الهی! آن خواهم که هیچ نخواهم.
- الهی! آنکه از خوردن و آشامیدن شرم دارد،از دیگر امور چه گوید.
- الهی! همه گویند خدا کو؟من گویم جز خدا کو؟
- الهی! عاقبتم چه خواهد شد؟
- الهی! اگر عنایت تو دست ما را نگیرد از چهل ها حیله ما هم کاری برنیاید.



 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 19:36 توسط ::خادم الزهرا::

 


۱-  در کل ماه رجب صد مرتبه بگوید:(( استغفرالله الّذی لا اله الّا هو وحده لاشریک له و اتوب الیه)). و ختم کند آن را بصدقه .(( ثواب:رحمت و مغفرت اجر چهار صد شهید ))

2- در کل ماه رجب هزار مرتبه بگوید:(( لا اله الّا الله )) (( ثواب: صدهزار حسنه و صد شهر در بهشت))

3- در کل ماه رجب: در وقت صبح هفتاد مرتبه و در وقت پسین نیز هفتاد مرتبه بگوید:(( استغفرالله و اتوب الیه )) و چون تمام کرد دستها را بلند کند و بگوید:(( اللّهم اغفرلی و تب علی)) (( ثواب:اگر در رجب بمیرد خدا از او راضی باشد و آتش او را مسّ نکند ))

4- در کل ماه رجب هزار مرتبه بگوید:(( استغفرالله ذالجلال و الاکرام من جمیع الذنوب والاثام )) ((  ثواب:خداوند او را بیامرزد ))

بقیه در ادامه مطلب...                                                                                            التماس دعا

 

 

 

 


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 19:15 توسط ::خادم الزهرا::

 

گفتاری در مورد زندگی امام هادی علیه السلام

گفتاری در مورد زندگی امام هادی علیه السلام

بیانات رهبر انقلاب اسلامى در مورد امام هادى علیه السلام 

در نبرد بین امام هادى علیه‏السّلام و خلفایى كه در زمان ایشان بودند، آن كس كه ظاهراً و باطناً پیروز شد، حضرت هادى علیه‏السّلام بود. در زمان امامت آن بزرگوار شش خلیفه، یكى پس از دیگرى، آمدند. آخرین نفر آنها، «معتزّ» بود كه حضرت را شهید كرد و خودش هم به فاصله‏ كوتاهى مُرد. این خلفا غالباً با ذلت مردند؛ یكى به‏ دست پسرش كشته شد، دیگرى به دست برادرزاده‏اش و به همین ترتیب بنى‏عباس تار و مار شدند؛ به عكسِ شیعه. شیعه در دوران حضرت هادى و حضرت عسگرى علیهماالسّلام و در آن شدت عمل روز به ‏روز وسعت پیدا كرد؛ قوى‏تر شد.

حضرت هادى علیه‏السّلام چهل ‏و دو سال عمر كردند كه بیست سالش را در سامرا بودند؛ آنجا مزرعه داشتند و در آن شهر كار و زندگى مى‏كردند.

سامرا در واقع مثل یك پادگان بود و آن را معتصم ساخت تا غلامان تُركِ نزدیك به خود را - با آذریهای آذربایجان و سایر نقاط اشتباه نشود - كه از تركستان و سمرقند و از همین منطقه‏ مغولستان و آسیاى شرقى آورده بود، در سامرا نگه دارد. این عده چون تازه اسلام آورده بودند، ائمه و مؤمنان را نمى‏شناختند و از اسلام سر در نمى‏آوردند. به همین دلیل، مزاحم مردم مى‏شدند و با عرب‌ها - مردم بغداد- اختلاف پیدا كردند. حدیث معروفى درباره‏ وفات حضرت هادى علیه‏السّلام هست كه از عبارت آن معلوم مى‏شود كه عده‏ قابل توجهى از شیعیان در سامرا جمع شده بودند؛ به‏ گونه‏ایى كه دستگاه خلافت هم آنها را نمى‏شناخت؛ چون اگر مى‏شناخت، همه‏ى‏شان را تار و مار مى‏كرد؛ اما این عده چون شبكه‏ قوى‏یى به‏ وجود آورده بودند، دستگاه خلافت نمى‏توانست به آنها دسترسى پیدا كند.

بقیه در ادامه مطلب...

 


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 11:55 توسط ::خادم الزهرا::