آیت الله العظمى مرعشى نجفى که خدا رحمتش کند در خاطرات خود آورده است:
وقتى كه در نجف بودیم یك روز مادرم مرا صدا کرد و گفت: پسرم، پدرت را صدا بزن تا براى ناهار بیاید، من رفتم طبقه بالا، دیدم پدرم در حال مطالعه خوابش برده است، ماندم امر مادرم چه كنم، چون می ترسیدم با بیدار كردن پدرم از خواب، باعث رنجش خاطرش شوم، لذا خم شدم و لبهایم را كف پاى پدرم گذاشتم و چندین بوسه برداشتم تا ایشان از خواب بیدار شد و دید من هستم ،
وقتى این ادب و احترام را از من دید فرمود: شهاب الدین تو هستى ؟
عرض كردم: بله آقا بعد دو دستش را به سوى آسمان بلند كرد و فرمود:
پسرم ، خداوند عزتت را بالا ببرد و تو را از خادمین اهل البیت قرار دهد. و من الان هر چه دارم از بركت دعاى پدرم است .
خب شاید شما هم مثل آقای مرعشی بارها خاک پای پدر و مادرتان شده باشید که اگر این طور باشد، خوش به حالتان.
اما اگر نه، پس فرصت را از دست ندهید!
شما برای کارها و خواسته هایتان تا کنون به خیلی کارها دست زدیده اید اما هنوز حتما مشکلات بسیاری دارید که حل نشده است.
برای رسیدن به آرزوها و برطرف شدن گرفتاریها این هم یک راهی است که بد نیست امتحانش کنید!
اما لازم است بدانید که خدا بعضی چیزها را خیلی دوست دارد و فی الفور پاسخ کار بنده اش را می دهد. این هم یکی از همان نوادر است.
+ نوشته شده در شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 11:46  توسط خادم الزهرا
|
درسی كه اربعین به ما میدهد
اربعین در کلام مقام رهبری

روضه اربعین در کلام مقام معظم رهبری
متن زیر بخشی از بیانات رهبر معظم انقلاب در بین اقشار مختلف مردم در سالهای مختلف به مناسبت اربعین حسینی است . حضرت آیة الله خامنهای در این گفتار به تبیین مأموریت مهم خاندان سیدالشهدا (علیهالسلام) پس از واقعه عاشورا پرداخته و تأکید میکنند مهمترین درس اربعین، زنده نگهداشتن یاد و حقیقت شهادت است.
یاد حقیقت و خاطرهى شهادت
به همان اندازه كه مجاهدت حسینبنعلى(علیهماالسلام) و یارانش به عنوان صاحبان پرچم، با موانع برخورد داشت و سخت بود، به همان اندازه نیز مجاهدت زینب(علیهاالسلام) و مجاهدت امام سجاد(علیهالسلام) و بقیهى بزرگواران، دشوار بود. البته صحنهی آنها، صحنهى نظامى نبود؛ بلكه تبلیغى و فرهنگى بود. ما به این نكتهها باید توجه كنیم. درسى كه اربعین به ما مىدهد، این است كه باید یاد حقیقت و خاطرهى شهادت را در مقابل طوفان تبلیغات دشمن زنده نگهداشت. شما ببینید از اول انقلاب تا امروز، تبلیغات علیه انقلاب و امام و اسلام و این ملت، چه قدر پرحجم بوده است. چه تبلیغات و طوفانى كه علیه جنگ به راه نیفتاد جنگى كه دفاع و حراست از اسلام و میهن و حیثیت و شرف مردم بود. ببینید دشمنان علیه شهداى عزیزى كه جانشان - یعنى بزرگترین سرمایهشان - را برداشتند و رفتند در راه خدا نثار نمودند، چه كردند و مستقیم و غیرمستقیم، با رادیوها و روزنامهها و مجلهها و كتابهایى كه منتشر مىكردند، در ذهن آدمهاى سادهلوح در همه جاى دنیا، چه تلقینى توانستند بكنند. اگر در مقابل این تبلیغات، تبلیغات حق نبود و نباشد و اگر آگاهى ملت ایران و گویندگان و نویسندگان و هنرمندان، در خدمت حقیقتى كه در این كشور وجود دارد، قرار نگیرد، دشمن در میدان تبلیغات غالب خواهد شد. میدان تبلیغات، میدان بسیار عظیم و خطرناكى است. (29/6/68)
بقیه در ادامه مطلب...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت 14:8  توسط خادم الزهرا
|
پنج ، شش روزی قبل از شهادتش بود كه برایم نامه فرستاد .
نوشته بود : ‹‹ سعی كن خودت را به خدا نزدیك كنی ؛ تا به حال امتحان كرده ای؟
وقتی به او نزدیك شوی تمام غم ها را فراموش می كنی و همه غصه ها از یاد می رود .
سعی كن به او نزدیك شوی . از رفتن من هم ناراحت نباش . بر فرض كه الان نروم و زنده بمانم ؛
فوقش ده یا بیست سال دیگر باید رفت . پس چه بهتر كه رفتن را همین حالا خودم انتخاب كنم كه زیباترین رفتن ها مرگ سرخ است . ››
كلمه به كلمه نامه اش با نامه های قبلی فرق داشت . با خواندن نامه به یقین رسیدم كه به زودی از كنارم پر می كشد .

یا زهرا
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 19:37  توسط خادم الزهرا
|
امام صادق (ع) میفرمایند:(شیعیان) زینت ما باشید نه باعث ملامت و سرزنش ما

مفضل بن عمرو نماینده امام صادق(علیهالسلام) در شهر كوفه بود. او از طرف امام موظف بود به مشكلات دینی، مالی و اجتماعی مردم كوفه رسیدگی كند و در این رابطه با جوانان شهر ارتباط صمیمانه و مستحكمی برقرار كرده بود، برای همین عدهای این دوستی را نتواستند تحمل كنند، ناچار به شایعه و افتراء روی آوردند و مفضل و یارانش را به شرابخواری، ترك نماز، كبوتربازی و حتی به سرقت و راهزنی متهم كردند.
این گروه، كه ابوالخطاب معزول و طرفدارانش از فعالان آن شمرده میشدند، شایع كردند كه مفضل افراد بی مبالات و لاابالی را پیرامونش گرد آورده است. وقتی این شایعات به اوج رسید، گروهی از مومنان و مقدسان كوفه به محضر امام صادق(علیهالسلام) چنین نوشتند: «مفضل با افراد رذل و شرابخوار و كبوترباز همنشین است، شایسته است دستور دهید این افراد را از خود دور سازد.»
امام صادق(علیهالسلام) بدون این كه با آنان در این باره سخن بگوید، نامهای برای مفضل نوشته، مُهر كرد و به آنان سپرد تا به مفضل برسانند. حضرت تصریح كرد كه نامه را خودشان شخصا به مفضل تحویل دهند.
آنان به كوفه برگشتند و دسته جمعی به خانه مفضل رفتند و نامه امام صادق(علیهالسلام) را به دست مفضل دادند. وی نامه را گشود و متن آن را قرائت كرد. امام به مفضل دستور داده بود كه: چیزهایی بخرد و به محضر امام ارسال كند. در این نامه اصلا اشارهای به شایعات نشده بود.
مفضل نامه را خواند و آن را به دست همه حاضران داد تا بخوانند. سپس از آنان پرسید: اكنون چه باید كرد؟ گفتند: این اشیاء خیلی هزینه دارد. باید بنشینیم، تبادل نظر كنیم و از شیعیان یاری جوییم. در واقع هدفشان این بود كه فعلا خانه مفضل را ترك كنند. مفضل گفت: تقاضا میكنم برای صرف غذا در اینجا بمانید. آنان به انتظار غذا نشستند.
مفضل افرادی را به سراغ همان جوانانی كه از آنها بدگویی شده و به كارهای ناروا متهم شده بودند فرستاد و آنان را احضار كرد. وقتی نزد مفضل آمدند، نامه حضرت صادق(علیهالسلام) را برای آنان خواند. آنان، با شنیدن كلام امام صادق(علیهالسلام) برای انجام فرمان حضرت از خانه خارج شدند و پس از مدت كوتاهی بازگشتند. هر كدام به اندازه وسع خویش روی هم نهاده و در مجموع دو هزار دینار و ده هزار درهم در برابر مفضل نهادند.
آنگاه مفضل به شكایت كنندگان كه هنوز از صرف غذا فارغ نشده بودند نگریست و گفت: شما میگویید این جوانان را از خودم برانم و گمان میكنید خدا به نماز و روزه شما نیازمند است؟!
برگرفته از معجم رجال الحدیث، ج 19، ص 325.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 14:48  توسط خادم الزهرا
|
نخلی به نام علی

در حرم امامزاده سید حسن (ع) در مهران ، چشمانت به نخل هایی گره می خورد که هنوز زخم دوران جنگ را بر سینه دارند . درست روبروی در ورودی امامزاده ، یکی از نخل ها ، هر بیننده ای را شگفت زده می کند . نخلی با ترکش های ریز و درشت ، و ترکشی بزرگ که سینه ی آن را شکافته و از آن سو بیرون زده است و این مبین اوج استواری و پایداری است .
چند متر آن طرف تر ، نخل دیگری آرمیده است که در دوران دفاع مبارک ، فرمانده گردان 503 شهید بهشتی لشکر 11 امیرالمومنین (ع) بود .
شهید علی غیوری زاده ، در سال 1332 در بخش ملکشاهی ،استان ایلام به دنیا آمد. وی اوایل جنگ به عنوان عضوی از بسیج راهی جبهه شد و در سا ل 1359 به عضویت رسمی سپاه در آمد.
علی ، روستایی ساده و بی آلایشی بود که سال های پر رنج دوران ستم شاهی به او اجازه ی مدرسه رفتن نداد ولی دستانی سترگ و قوی داشت که حکایت از کارهای طاقت فرسا در طول عمرش می کرد ، دستانی که گرچه زمخت و زبر بود اما کبوتران در قنوتش آرام می گرفتند و گلبرگ های گل سرخ در میان آن ، از طوفان حوادث در امان می ماندند .
بقیه در ادامه مطلب...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 18:30  توسط خادم الزهرا
|